على محمدى خراسانى
124
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
است و آن است كه اگر در عمل ، آن قدر جامع وجود داشت صحيح باشد و نماز باشد و اگر وجود نداشت فاسد و بلكه ماهيت ديگرى باشد . پس مركب و مجموعه نمىتواند قدر جامع ميان افراد ؛ باشد چون در بعضى از افراد و مراتب هست و در بعضى نيست . و امّا حقيقت بسيط : آن امر بسيط و كلّى و قابل صدق بر كثيرين از دو حال خارج نيست : 1 . يا عنوان مطلوبٌ ، مأمور به ، متعلق الامر و مانند آن است ( همان عناوين بعد الامر ) ؛ 2 . و يا عنوان ديگرى كه ملزوم اين عنوان ( مطلوبٌ ) است ، آن هم ملزوم مساوى با لازم . يعنى هر جا ملزوم بود لازم هم هست ، نه ملزوم اعم كه بر مبناى صحيحى تناسب ندارد . حال از اين عنوان ملزوم به هر عبارتى مىتوان تعبير كرد ، از قبيل صحيحٌ ، تامٌ ، كاملٌ ، ذات المصلحة ، محبوبٌ ، معراجُ المؤمن ، قربانُ كلّ تقىٍ ، خيرُ موضوعٍ و . . . . حال از اين دو عنوان هركدام كه باشد اشكال دارد : اگر عنوان « مطلوبٌ » و مانند آن ، مسماى لفظ صلوة باشد خواهيم گفت : به سه بيان اين غير معقول است : 1 . مستلزم دور يا خلف است : اصولًا مطلوب يعنى چيزى كه بالفعل متعلق طلب و تحت امر است . پس مطلوبيت از امر مولى سرچشمه مىگيرد و از ناحيهء طلب و بعث مولى ميسر مىشود و وابسته به امر مولى است . حال اگر صلوة به معناى « مطلوبٌ » باشد بايد گفت كه صلوة متعلق امر است ، « مطلوبٌ » هم كه همان صلوة است پس موضوع يا متعلق امر است ، و متعلق امر از حيث رتبه پيش از امر است و تا آن نباشد امرى نيست ؛ زيرا تا موضوعى نباشد حكمى نيست ، و موضوع نسبت به حكم مثل علت نسبت به معلول است كه تا علتى نباشد معلول هم نيست . پس امر هم وابسته به « مطلوبٌ » است . اين به بيانى كه ذكر شد دور است كه دو چيز بر يكديگر متوقف باشند . و به بيانى ديگر خلف است كه : ما فرضناه متأخراً عن الأمر ( مطلوبيت ) صار متقدماً على الأمر و هذا خلفٌ . و دور و خلف هر دو محال و باطل هستند و مستلزم المحال محالٌ ، پس اينكه « مطلوبٌ » معناى صلوة باشد نامعقول است . 2 . اگر صلوة يا هر عبادت ديگر به معناى « مطلوبٌ » باشد لازمهاش آن است كه اسامى عبادات با عنوان « مطلوبٌ » مترادف باشند در حالى كه بالوجدان چنين نيست و از لفظ صلوة معناى « مطلوبٌ » به ذهن نمىآيد ، و در هيچ كتابى هم اينگونه معنا نشده است . افزون بر اين ، قانون مترادفان آن است كه هركدام بتواند در جاى ديگرى استعمال شود ؛ در حالى كه لفظ صلوة به جاى لفظ « مطلوبٌ » بهكار نمىرود . مثلًا نمىتوان بهجاى « الصوم مطلوبٌ » بگوييم « الصوم صلوةٌ » كه سخن مضحكى است ،